حسن حسن زاده آملى
145
دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى)
طعم و بو و نرمى و درشتى و جسم تعليمى و فرح و حزن . و چون اعراض به هيچوجه استقلال وجودى ندارند و تابع وجود جوهرند پس در قّوت و ضعف نيز تابع قّوت و ضعف محلّشان كه جوهر است مىباشند . مثلا قوت و كمال بوى سيب و شيرينى آن ، تابع قوّت صورت نوعيّهء جوهريّه است كه حقيقت سيب است و همچنين هرگاه بوى و طعم سيب كامل و تمام نيست براى اين است كه هنوز سيب به خوبى نرسيده يعنى صورت جوهريّهء او قوّت نگرفته و به كمال جوهرى خود نرسيده است . هرگاه اعراض از فروع و شئون وجودى جوهر باشند لاجرم أعراض ذاتيّهء طبيعيّهء جوهراند كه منبعث از حاقّ و ذات جوهرند ، و اينگونه اعراضاند كه در قّوت و ضعف تابع جوهرند نه اعراض غريبه چون حرارتى كه عارض آب مىشود كه در قّوت و ضعف تابع علّت خارجيّهء خود است . و حركت عبارت است از خروج شىء از قّوه در امرى به فعل تدريجا . يعنى حركت خارج شدن موضوعى است از فقدان صفتى و كمالى به سوى وجدان آن كمال به نحو تدريج و وجود هر جزئى بعد از جزء ديگر . حركت در مقولات چهارگانه ( أين و كيف و وضع و كمّ ) ، اتّفاقى همهء حكماء است . اختلاف در حركت در جوهر و ذات متحرك است كه آيا به حسب برهان عقلى جائز است انتقال و حركت در صورت نوعيّهء جوهريّه كه او را طبيعت خوانند ، كه در هر آنى متحّرك فردى از جوهر وجود و ذات خود را واجد گردد و در آن ديگر وجود ديگر پيدا كند غير وجود اوّل ؟ شيخ رئيس و ديگر حكماى مشّاء انكار حركت جوهريّه نمودهاند ، و صدر المتألّهين آن را به نحو أكمل اثبات فرموده است ، و حكماى اوائل قبل از دورهء اسلام بطور رمز اشارت به اين معنى نمودهاند . نظام معتزلى قائل به حركت در جوهر جسم بوده است چنان كه قاضى عضد در « مواقف » و مير سيّد شريف در شرح آن ( ص 447 ط قسطنطنيه ) گفتهاند : « الأجسام باقية خلافا للنظام فانّه ذهب الى أنّها متجددة آنا فآنا كالأعراض » .